ارسال‌شده در Uncategorized در فوریه 24, 2012 توسط کژال

Patti Smith-Godspeed

پ.ن: در زندگی زخم هایی هستند که  مثل خوره روح رو نمی خورند، اگه نمی کشند قوی ترت هم نمی کنند. این زخم ها طی یه فرایند پیچیده تبدیل به سوژه می شن.  ما افتخار می کنیم به عدم تعلقمون، به لحظه ای که تو شهر یکی دیگه از اتوبوس پیاده می شیم؛ فقط چون نمی شه از آوارگی با کسی حرف زد.

ارسال‌شده در Uncategorized در دسامبر 21, 2011 توسط کژال

  من از دنیایی که شرم دخترانه رو با رژگونه انبوه سازی کردن می ترسم. از برجسته کردن حقوق و کون ولب زنان می ترسم.  اون طرف پنجره ی من چیزا عجیبند.  یهودی سرگردانی هست که هنوز می گرده، توی دنیای ما اون یه «کلمه» هم نداره ولی قراره نماد نسل من باشه. اونی که اسم شناسنامه ایم روشه ادعا می کنه گم شده وقتی همه ی ما توی زمانی زندگی می کنیم که مبداش یه مدار بسته دور خورشیده. اون دوست داره پالتوی نیکول کیدمن توی آیز واید شات رو بپوشه، عین لیمیتز آو کنترل دو تا اسپرسو سفارش بده ولی پالتوهه به تنش زار می زنه و پونزده ساعته هیچی نخورده، اسپرسوهای کافه ای که همیشه می ره افتضاحن. عجیب تر همه این که شبا باید سیگارمو با زاویه سی درجه پرت کنم بیرون وگرنه جزوه ی زبانم بالای درخت آتیش می گیره.  این طرف پنجره مالیخولیاییه که به اسم وبلاگ طلب داشتم. مالیخولیا رو که نمی نویسن.

ارسال‌شده در Uncategorized در نوامبر 28, 2011 توسط کژال

«…همیشه معصومیت را  به عنوان چیزی خوب فکر کرده بود، چیزی برای گرامی داشتن… ولی حالا می دید معصومیت می توانست شیطانی هم باشد. هیولاوار…»

Robert Cormier- After the First Death

پ.ن: «بی گناهان» مثل «مردم » و «ملت»، نه مجموعه ی اشخاص، که کالایی رو منظور می کنه آماده ی سر بریدن. ولی این فقط یه روی ماجراست.

ارسال‌شده در Uncategorized در اکتبر 20, 2011 توسط کژال

   پیرمردی که جلوی نرده های نهاد معظم دانشگا بساطشو پهن می کرد، تمام بساطش یه شلغم پلاسیده ی عظیم بود.  آشکارگی توهم کالای بورژوازی، حلول «نیستی»  در یه شی،  رابطه ی عارفانه که به واسطه ی عدم مفهوم شلغم برقرار می شه ولی نقصان رابطه با امر نمادین از نظر یه دانشجوی ارشد یا دکترای روان شناسی، القا گر نابرابری شرم آور اجتماعی به دانشجوی اقتصادی که »تئوری» نخونده. بله… واقعا دلایل زیادی وجود داشت پدربزرگ قصه ی ما بعد مردنشم از جلوی نرده های نهاد معظم دانشگا جمع آوری نشه.

 نظریه یا ایمان، به درد بچه با سرطان بدخیم  نمی خوره. وقتی می خوای سرت عربده بکشه فقط می گه دوباره براش کنگ فو  پندا بگذاری.

ارسال‌شده در Uncategorized در سپتامبر 28, 2011 توسط کژال

خود را در چشم های تو نگاه کرده ام اگزوشیمیلکو

آب های تو  کجایند که پس این می توانند نگاهم کنند

   Ronald De Carvalho
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.